اشک ( 1 )
سلام دوستان خوبم باتشکر از همه شما خوبان که تشویقم کردید ابیات زیر را تقدیم میدارم:
کسی شماره کند اشک دیده ی مارا که قطره قطره تواند شمرد دریا را
آصف بختیاری
چون شد سرم به تیغ جدائی ز تن جدا سر بی تو خون گریست جدا و بدن جدا
مقصود کاشی - معاصر صفویه
از تنگی دلست که کم گریه میکنم مینای غنچه . زود بریزد گلاب را
صائب تبریزی
کاروان بار سفر بست از آن میترسم که کنم گریه و سیلاب برد محمل را
ندیم شیرازی
دیده از آتش دل غرقه در آبست مرا کار این چشمه ز سر چشمه خرابست مرا
سلطان سلیمان صفوی
اشکم برون می افکند . راز درون پرده را آری شکایتها بود از خانه بیرون کرده را
امیر خسرو دهلوی
تا آب دیده خون نشود بر زمین مریز در شیشه واگذار می نارسیده را
حاجی محمدخان ( قدسی)
دی به رهش فکنده ام طفل سرشک دیده را در کف دایه داده ا م کودک نورسیده را
فروغی بسطامی
خون دل را ریختم از چشم و تا دامن رسید خون ناحق بود و آخر گشت دامنگیر ما
عالی شیرازی
جز گریه نیست کار دل درد ناک ما گوئی که با سرشک سرشتند خاک ما
وجدی هندوستانی
بسکه ریزد ز مژه اشک به کاشانه ی ما آب ریزند برون صبحدم از خانه ی ما
نقی کمره ای
هر کجا در ره عشق تو بیابانی هست گردبادش همه گرداب شد از گریه ما
طالب عاملی
ریزم زمژه کوکب بی ماه رخت شبها تاریک شبی دارم با اینهمه کوکبها
جامی
اگرم ز اشک گلگون شده لاله گون زمینها نتوان شدن پریشان . گل عاشقیست اینها
محمد رضا فکری
خنده می بینی ولی از گریه ی دل غافلی خانه ی ما . اندرون ابراست و بیرون آفتاب
فصیحی هروی
اشکم از دیده چنان ریخته در رهگذرت که به کوه ار بروی سیل رسد تا کمرت
سنا
زخم چو بر دل رسید دیده پر از خون چراست ؟ چون تو درون دلی نقش تو بیرون چراست ؟
چون به ترازوی عشق هر دو برابر شدیم مهر تو کم میشود عشق من افزون چراست ؟
نظامی گنجوی
عکس روی تست اندر دیده گریان من ؟ یا که عکس شعله آتش در آب افتاده است ؟
دهقان سامانی
طفل اشکم خویش را رسوای مردم کرده است میدود هرسو نمیدانم که را گم کرده است ؟
خسروی ماوراء النهری
مدام خانه چشمم ز آب دیده خرابست خراب چون نشود خانه ای که بر سر آبست
نسیمی هروی
بیا به مردمک چشم من ببین شب هجر گرت هوای تماشای مردم در یاست
میرزا جلال سنا
گریه شد سد گلو ور نه به استقبالت جان همی خواست در آید . چه کند. راه نجست
افلاکی بختیاری
زسیل دیده ی من نوح را خبر سازید که ساز کشتی دیگر کند که طوفانست
نیاز جوشقانی
زدوری تو دو چشمم چو رود جیحونست شوم فدای تو . احوال چشم تو چونست ؟
خانم رشعه
چو ن در مورد اشک اشعار زیادی سراغ دارم برای جلوگیری از طولانی بودن این پست بقیه اشعار را
به پست بعدی موکول میکنم و منتظر نظرات شما عزیزان میباشم . حق نگهدارتان