باغبان - گلزار
باز هم از کامنتهای پر مهرتون و از الطاف بیکران شما نازنینان صمیمانه تشکر میکنم.
**********************
ز گلبن تو نباشد گلی هوس مارا همین که غیر نچیند گل تو بس مارا
باقر اصفهانی
وزیدی ای صبا . بر هم زدی گلهای رعنارا شکستی زان میان شاخ گل نورسته ی مارا
محمد مومن - معاصر صفویه
گر باغبان نظر به گلستان کند . تورا برتخت گل نشاند و سلطان کند ترا
فروغی بسطامی
گل زخجالت درید . برتن خود پیرهن برد به طرف چمن . باد چو بوی ترا
سرخوش
نه پائی که گامی گذارم بصحرا نه دستی که خاری برون آرم از پا
تماشای گل . خوش به مرغان گلشن که بستند مارا . نظر از تماشا
محمود شیرازی متخلص به ساغر
( چشمانش را به امر فتحعلیشاه کور کردند و این شعر را گفته )
صد گل به باد رفت در این گلشن و دریغ برقی نزد به خار و خس آشیان ما
عاشق اصفهانی
از گلشن زمانه مچین گل . که شاخ گل ماریست کاتش دهن اوست . گل نما
امیر فیض الله حاجی بغدادی
ایکه پرسی تابکی دربند (دربندیم ) ما تا که آزادی بود در بند . در بندیم ما
در گلستان جهان چون غنچه های صبحدم با درون پر زخون . در حال لبخندیم ما
فرخی یزدی
موقعیکه در زمان رضاخان در عمارت معروف ( کلاه فرنگی ) واقع در
در بند تحت نظر بوده این غزل را سروده است.
منزل بسی دور و بیا . مارا شکسته خارها واماندگانرا مهلتی . ای کاروان سالارها
گر باغبان بر روی ما . بندد در گلزارها مارا نگاهی بس بود . از رخنه ی دیوارها
طبیب اصفهانی
چو دید لاله ی روی تو . باغبان از شرم هر آنچه گل به چمن بود . چید و دور انداخت
دهقان سامانی
این یکنفس که بوی گلی میتوان شنید بیرون مرو زباغ . که فرصت غنیمت است
فغانی شیرازی
مختلف دانی چرا . خار از گل و گلزار خاست ؟ از -گل معشوقه گل . وز خاک عاشق . خار خاست
صحبت لاری
من کجا و دست گل چیدن کجا. ای باغبان ناله ی بلبل مرا اینجا به زور آورده است
ملا عبدالرزاق - فیاض
دیدن روی تو سخت است و ندیدن . مشکلست چیدن این گل گناهست و نچیدن مشکلست
صائب تبریزی
مرا ن به خواریم ای باغبان ز گلشن خویش که پنج روز دگر . گل بخاک یکسانست
حجابی ( دختر هلالی استرآبادی)
باغبان همچو نسیمم ز در باغ مران کاب گلزار تو از اشک چو گلزار منست
حافظ
بیا که وقت تماشا رسید و گل چیدن که گل شکفته و در باز و پاسبانی نیست
صفائی نراقی
فریب تربیت باغبان مخور ای گل که آب میدهد اما گلاب میگیرد
مقیما - احسان
باغبان رنجه مکن خاطر بلبل . فرداست که نه گلچین. نه گل از جور خزان خواهد بود
میر مشتاق اصفهانی
هر کجا بی گل رویت نگرم از نگاهم گل حسرت روید
سالک بختیاری
باغ . خرم . باغبان . بی رحم و ما بی آشیان عمر گل کوتاه و فرصت کم . فلک بی اعتبار
بینوا - معاصر قاجار
خارم . ولی گلاب زمن میتوان گرفت از بس که بوی همدمی گل گرفته ام
نطقی نیشابوری
گلی نشکفته بود از شاخساری. کز چمن رفتم نرفتست از چمن مرغی به این حسرت که من رفتم
عذری بیگدلی
باغبان . غنچه نچیدم . زمن آزرده مشو پاره های جگراست اینکه به دامن دارم
الفت کاشانی
دیده ام از تو بلائی که ندیدست کسی بلکه زینگونه جفا هم نشنیدست کسی
هر کسی . محنت عشق تو کشیده است ولی آنچه من از تو کشیدم . نکشیده است کسی
طرفه باغیست گلستان جهان . لیک چه سود که گل عشرت از این باغ . نچید ه است کسی
هلالی جغتائی
*************************
باتشکر مجدد موضوع اشعار پست بعدی ( معشوق - عمر ) میباشد .